نقد و بررسی تخصصی بازی HellBlade: Senua’s Sacrifice ترسناک

مثل هر ژانری، سبک ترسناک روان شناختی در بازی های ویدیویی پر شده از عناوینی که حقیقتاً دنباله روی ژانر خود نیستند و صرفاً نام آن را یدک می کشند. به عنوان مثال، می دانستید Outlast II اسماً یک بازی ترسناک روان شناختی است؟ اما هنگامی که وارد بطن داستان و گیم پلی می شوید پی می برید همه چیز صرفاً به سکانس های تعقیب و گریز و نمایش شکوهمندانه اجساد مثله شده محدود می شود؛ این ژانر روان شناختی نیست، این صرفاً زیرشاخه ای از ژانر وحشت است که می خواهد با حقه های بی ارزش فریب تان بدهد و به ترس بیندازتتان.

سازنده یک بازی روان شناختی خوب، بر اهمیت اتمسفر واقف است می داند تک تک قطعات پازل باید به گونه ای چیده شوند که به تنهایی و نیز به صورت کل، تاثیری بر ذهن مخاطب داشته باشند. نوشتن یک داستان پیچیده کفایت نمی کند، در واقع اکثر بازی های روان شناختی موفق، به عنصر ناشناختگی محیط چنگ می زنند و ذهن گیمر را دائماً درگیر پرده برداری از موضوعاتی نامانوس می کند.

از همان دقایق ابتدایی HellBlade: Senua’s Sacrifice مشخص است که این بازی می خواهد مسیری متفاوت با همتایانش در پیش بگیرد. HellBlade داستان دختری سلتیک به نام «سِنوآ» است که به جهنم اساطیر نورس، یا نیفلهام پا می گذارد تا معشوق خود را نجات دهد. نیفلهایم یکی از جهان های نه گانه اساطیر نورس است که گاهی با هِلهایم (یا جهنم) ادغام می شود و هر دو به عنوان هویتی واحد معرفی می گردند.

تا به اینجای کار، همه چیز مانند داستانی کلیشه ای درباره عشق از دست رفته و نجات معشوق از دست نیروهای اهریمنی به نظر می رسد. اما حقیقت اینجاست که انگیزه غایی سنوآ، تنها لایه سطحی داستان HellBlade است و با پیشروی در بازی، جزییات بیشتری درباره گذشته سنوآ مشخص می شود و هر از گاهی، برخوردهایی با داستان های اساطیر نورس نیز صورت می گیرد که گرچه همواره به روند اصلی داستان مربوط نیست، اما عمق بیشتری به داستان بخشیده و سبب می شود از ابعاد گوناگون به آن نگاه کنید.

بزرگ ترین وجه تفاوت HellBlade با سایر بازی های امروزی، صرفاً در داستان روان شناختی و اتمسفر سیاه آن ظاهر نمی رشود؛ بلکه صداگذاری، اصلی ترین وجه تمایز آن به شمار می آید. هربار که وارد بازی می شوید و صفحه بارگذاری ابتدایی را مشاهده می کنید، متنی روی صفحه به نمایش در می آید و از شما خواسته می شود برای کسب بهترین تجربه از صداگذاری دوگوشی (Binaural)، از هدست استفاده کنید.

صداگذاری از آن جهت یکی از مهم ترین ابعاد HellBlade به حساب می آید که سنوآ در تمام گیم پلی، در حال پشت سر گذاشتن نوعی روان پریشی است و اصواتی غیرواقعی، دائماً در حال مکالمه با او هستند. این اصوات به صورت دو گوشی یا سه بعدی صدابرداری شده اند و به عنوان مخاطب بازی، تجربه صحبت های دائمی و پایان ناپذیر اشخاص داخل ذهن سنوآ را با وی به اشتراک می گذارید.

این اصوات، به اشخاص گوناگونی تعلق دارد، در طول بازی، ممکن است صدای ده ها نفر را در گوشتان بشنوید که شما را به خاطر اشتباهاتتان سرزش می کنند، به تمسخر می گیرندتان، از پیشروی مایوس تان می کنند و گاه در برخی موارد، به کمک تان می آیند. گاه صدای سه دخترک را در گوش تان می شنوید که سرنوشت شوم تان را برایتان توصیف می کنند و گاه ترکیبی از اصوات مختلف که هرکدام نظری متفاوت با دیگری دارند.

تصور کنید در حال رویارویی با دشمنانی سرسخت هستید و صدایی در گوش راست تان می گوید که امیدی نیست و اگر می خواهید زنده بمانید، باید فرار را بر قرار ترجیح دهید، در همین حین، گوش چپ تان پر می شود از اصوات امیدبخش شخصی دیگر که می گوید حالا وقت جا زدن نیست و بهتر است هرچه سریع تر کلک دشمن تان را بکنید.

اصوات داخل ذهن سنوآ، مهم ترین المان HellBlade هستند چون نقشی اساسی در روایت داستان ایفا می کنند؛ گذشته از دیالوگ هایی که گذشته سنوآ را شرح می دهد، این اصوات گاه با یکدیگر مجادله می کنند، گاه سنوآ را مخاطب قرار می دهند و گاه به نظر می رسد مستقیماً در حال صحبت با شما هستند. این شیوه صداگذاری، از آن ایده های بی نظیری است که به ندرت مشابه اش در صنعت بازی دیده شده و اگر سردرد ناشی از صحبت های پایان ناپذیر آنها را بعد از تجربه مداوم گیم پلی در نظر نگیریم (که البته به طرز عجیبی، باعث می شود با سنوآ و رنج او از این اصوات همذات پنداری داشته باشید)، قطعاً از بهترین بخش های بازی به حساب می آید و باید به صداگذاران حرفه ای بازی هم بابت این دستاورد تبریک گفت.

و پس از صداگذاری، نوبت به شخصیت پردازی خود سنوآ می رسد که بعد از تجربه بازی، قطعاً از او به عنوان یکی از باورپذیرترین کاراکترهای بازی های ویدیویی یاد می کنید. سنوآ دخترکی کم حرف است و حقیقت اینجاست که تعامل خاصی هم با بسیاری از المان های محیطی ندارد. اما تفکرات او درباره ناامیدی از دستیابی به هدف یا جملات الهام بخشی که به خود می گوید، هر از چندگاهی در قالب همان اصوات ذهنی به گوش می رسند و برخی مواقع، شاهد درگیری لفظی او با دیگر اصوات نیز هستید.

گذشته از تفکرات آشوب زده سنوآ که صرفاً به صورت صوتی شنیده می شوند، پروتاگونیست HellBlade بدون شک یکی از برترین کاراکترهای بازی های ویدیویی از نظر بروز حالات فیزیکی و چهره است. HellBlade داستانی از رنج و یاس و درد ارائه می دهد و سنوآ به عنوان قربانی این داستان تراژیک و غم انگیز، لازم است در سکانس های مختلف، احساسات خود را به شدیدترین و باورپذیرترین شکل ممکن ارائه دهد؛ و این اتفاق هم می افتد.

از نظر موشن کپچر، HellBlade که توسط تیمی کمتر از ۲۰ نفر ساخته شده به راحتی بسیاری از همتایان کلان بودجه تر خود را کنار می زند و بازیگر سنوآ هم از همین حالا می تواند انتظار روانه شدن پیشنهادهای کاری را از سوی استودیوهای دیگر داشته باشد؛ زیرا بازی در نقش سنوآ به هیچ وجه کار ساده ای نیست اما وی توانسته به بهترین شکل ممکن از پس آن برآید.

تا به اینجای کار، HellBlade حداقل از منظر داستان سرایی و روایت داستان یکی از بهترین های امسال به حساب می آید، اما نقاط ضعف زمانی نمایان می شوند که به سراغ گیم پلی برویم. HellBlade بیشتر شبیه به یک کتاب رمان است تا یک بازی ویدیویی و به همین خاطر، بسیاری از عناصر گیم پلی فدای هدف غایی سازندگان، یعنی ارائه تجربه ای منحصر به فرد از لحاظ داستانی و صداگذاری شده است.

عمق چندانی در گیم پلی HellBlade وجود ندارد. بخش عمده ای از بازی صرف پیمودن مسیرهای طولانی در محیط هایی بسته می شود که به جز جلوه بصری، هیچ چیز دیگری برای ارائه ندارند و بخش اعظم دیگری را به به حل کردن پازل هایی سپری می کنید که هیچکدام تفاوتی با قبلی ندارند و صرفاً اندکی چالش برانگیزتر می شوند. در واقع تنها محتوایی که در محیط یافته می شود، ستون هایی سنگی است که با تماشای آنها، نوعی داستان دنباله دار درباره اُدین و برخی دیگر از اساطیر نورس برایتان روایت می شود.

حتی وقتی نوبت به مبارزات می رسد، HellBlade باز هم حرف خاصی برای گفتن ندارد. مبارزات، سیکل های باطلی از حرکات تکراری، دشمنان تکراری و استراتژی های تکراری هستند و هیچ گزینه ای برای بهبود قابلیت های سنوآ یا افزودن حرکات بیشتر به استایل مبارزاتی او وجود ندارد. البته این موضوع سبب نمی شود تا مبارزات کشش خود را تا پایان بازی حفظ نکنند، اما باز هم از استودیویی که تجربه ساخت بازی هایی مانند DmC: Devil May Cry و Enslaved: Odyssey to the West را در کارنامه داشته، انتظارات بیشتری می رود.

دوربین بازی درست مثل آنچه در نمایش های بازی God of War دیده ایم، بسیار به شخصیت اصلی نزدیک بوده و در واقع یک سوم از صفحه با سنوآ پوشانده شده است. این دوربین متفاوت، قطعاً در نمایش سنوآ به عنوان المان مرکزی دنیای HellBlade تاثیرگذار بوده، اما حقیقت اینجاست که در عمل، چندان کارآمد نیست و آزادی عمل در حرکت را از گیمر می گیرد.

علی رغم انیمیشن های شگفت انگیز و روان سنوآ، نزدیکی بیش از حد دوربین، به معنای فوکوس آن روی بدن سنوآ است و گاه بسیاری از بخش های محیط، به صورت بلور دیده می شوند. دقیقاً مشخص نیست که علت تار شدن نماهای دوردست در محیط چه چیزی می تواند باشد، اما حدس می زنیم حقه ای سینمایی برای جلوگیری از به چشم آمدن برخی ایرادات فنی گرافیک بوده است؛ زیرا با وجود تمام جلوه های بی نظیر گرافیکی که در تصاویر هم می بینید، کافی است به بسیاری از بافت ها و افکت های تصویری از نزدیک نگاه کنید تا متوجه شوید تیم کوچک Ninja Theory قطعاً با محدودیت های بزرگی مواجه بوده، اما در هر صورت گرافیکی قابل تحسین ارائه داده.

در نهایت باید گفت HellBlade به عنوان یک بازی ویدیویی فاخر، قطعاً به اهدافی که می خواسته رسیده است. ترکیب داستان سنوآ با اساطیر نورس و در کنار همه این ها، اصوات داخل ذهن سنوآ سبب شده با داستانی مواجه باشیم که لایه های گوناگونی دارد و در هر دقیقه، حرفی جدید برای گفتن. همین موضوع در کنار کمرنگ بودن مبارزات و تمرکز مضاعف روی کسب دانش درباره جهان بازی، باعث می شود HellBlade: Senua’s Sacrifice بیشتر یک تجربه شنیداری و دیداری باشد تا یک بازی ویدیویی کامل.

اما این مسئله به هیچ وجه از نقاط ضعف بازی نیست؛ در واقع امروز که بازی های ویدیویی جایگاهی مهم در دل خردسالان و بزرگسالان یافته اند و به سرگرمی شماره یک بسیاری از افراد تبدیل شده اند، جای خالی بازی های عمیق تر مانند HellBlade دائماً احساس می شود و Ninja Theory توانسته با بازی جدیدش به این نیاز پاسخ دهد. اگر معیار برتری بازی های ویدیویی را بر سرگرم کننده بودن بگذاریم، HellBlade نمره چندان بالایی کسب نمی کند اما حرفمان را باور کنید وقتی می گوییم که با تجربه این بازی، برای روزها ذهنتان درگیر ایده های نوآورانه اش خواهد بود.

نقاط قوت

  •  صداگذاری دوگوشی و استفاده حداکثری از این سبک صدابرداری
  •  داستان غنی و چند بعدی به همراه شخصیت پردازی بسیار خوب سنوآ
  •  گرافیک مثال زدنی با توجه به محدودیت های تیم سازنده
  •  قیمت گذاری ۳۰ دلاری

نقاط ضعف

  •  مکانیک های تکراری مبارزات و به صورت کلی تر گیم پلی
  •  کمبود جدی محتویات اضافه و خطی بودن بیش از حد بازی

 

 

منبع : digiato

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *